هدیه زمستانی

29 اردیبهشت 1398 - 3:38
هدیه زمستانی

بخش 1

متوسط

24 دسامبر بود و برف و بوران قسمت شمالی شهر رو پوشونده بود.

همه­ چیز آروم بود.

وقتی پیرمرد از خواب بیدار شد، بدنش از سرما می لرزید.باید به بیرون میرفت تا کمی هیزم آماده کند.

پیرمرد تو کلبه ای وسط جنگل که  بالای شهر بود زندگی می­کرد.

هر سال،نزدیک روز کریسمس پیرمرد به همراه همسرش به جنگل­ میرفت تا بهترین درخت کریسمس رو پیدا بکنه. اون­ها همیشه بهترین رو انتخاب میکردند. بعد از اینکه درخت رو پیدا می­کردند اون رو به داخل خونشون می­­آوردند و برای تزئین آمادش می­کردند.



هیچ دیدگاهی ثبت نشده است



برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

دسته بندی ها